دوستان گرامی سلام
شاید هرگز اقدام به انتشار این مقاله در وبسایت خودم نمی کردم، اما وقتی به مناسبتی کلیدواژه ای را جستجو کردم و یقین کردم نتیجه مشاهدات در تمامی صفحات یافت شده مشابه هم و در واقع یک مقاله آنهم مقاله بنده بود تصمیم گرفتم خود بنده نیز آنرا در سایت شخصی ام درج کنم. البته نه به خاطر این موضوع، بلکه به این خاطر که تمامی این سایتها به جز یکی که مقاله سفارش مجله آنان بود، مابقی به نامهای گوناگونی مقاله بنده را در سایتشان درج کرده بودند و این خواننده را سرگردان می کند که بالاخره اثر از کیست و او دارد زاویه نگاه چه کسی را دنبال می کند. آیا این فرد واقعا کارشناس هست یا نه؟ و مسائلی از این دست.
با توجه به گستردگی انتشار و پراکندگی نامهایی که مقالات به نام آنها درج شده بود، دوستان توجه به امضای حقیرنداشتند. امضای بنده همراه تمام مقالات نقد فیلمی که می نویسم هست. اشتباه برداشت نشود. خودِ شیوه نقدی که بنده دارم امضای بنده است و با دقت در تمام مقالاتی که تا کنون نوشته ام، دوستان عزیزم خواهند یافت که همگی یک قالب کلی دارند. این قالب هم ابتکاری و اختصاصی است.
قالب نقدی که حاصل چندین نشست علمی پیرامون همین مبحث است و چند سالی است در تمامی مقالات نقد اینجانب رعایت می شود، همان قالبی است که در نقد فیلم «نبرد تایتانها»، «آخرین کنترل کننده باد»، «نقد سریال پنجره»، «فیلم 2012» و ... به کار گرفته شده است. این نکته هم عرض شد تا دوستانی که نقدهای مختلفی را در فضای سایبر با اسامی گوناگون اما با قالب و محتوایی مشابه مشاهده می کنند، بدانند اگر قالب نقد، شبیه موارد فوق است، به احتمال زیاد آن نقد نیز از آنِ بنده بوده و اگر دوستان نقدی بر نقد حقیر دارند یا نظری، با خود بنده و از طریق رایانامه اینجانب اقدام کنند نه اینکه در برخی سایتهای زرد شاهد تشویقها و گاه نقدهایی نسبت به نامی مجهول باشیم.
در پایان این پیش مقدمه از دوستانی که این نکته را به بنده تذکر دادند تا خدمت دوستان یادآوری کنم تشکر می کنم.
مقدمه:
اهمیت رسانه و بویژه سینما در جهان آنقدر زیاد است که سردمداران صهیونیسم را از سالها پیش بر آن داشت تا با سرمایهگذاری هنگفت، قلب سینمای جهان یعنی هالیوود را تصاحب کنند. هماکنون حدود 90 درصد از هالیوود در اختیار یهودیان است(1)؛ بنابراین تهیهکنندگان، نویسندگان و کارگردانان صهیونیسم با تسلطی که بر کل هالیوود دارند، به طور دقیق نظارت دارند تا چیزی بر خلاف میل آن جریان فکری ـ سیاسی تمامیتخواه تهیه و تولید نشود.
«مصطفی عقاد» کارگردان فیلم معروف «محمد رسول الله (ص)» از کارگردانان مسلمانی است که توانست سالها محیط هالیوود را تجربه کند. او در این باره میگوید: در هالیوود همه چیز کنترل میشود، حتی موضوع فیلمها؛ در آنجا همهکاره تولیدکنندگان و تأمینکنندگان مالی صهیونیسم هستند. آنها حتی هرگز اجازه مطرح کردن موضوعی خلاف نظرشان را به کارگردانان مستقل نمیدهند.(2)
به عنوان نمونهای از این صاحبان زر و زور میتوان به «رابرت مرداک» صاحب شرکت عظیم رسانهای «نیوز گرپورشین» صهیونیسم استرالیایی الاصل اشاره کرد که به تنهایی صاحب یک چهارم رسانههای دیداری، شنیداری و نوشتاری جهان است!(3) همین طور «استیون اسپیلبرگ» که سالهاست مهمترین فیلمهای نژادپرستانه را با بهترین شیوههای هنری در هالیوود تولید میکند (همچون فهرست شیندلر و جنگ ستارگان).
صهیونیستها سینما را ساحل نجات خود و مهمترین وسیله برای حفظ حافظه تاریخی یهودیان و گسترش ارزشهای مادی میدانند (4). از اینرو همواره تلاش میکنند تا به کمک این رسانه مدرن و با تولید آثار پرمخاطب، به شیوهای هنرمندانه اندیشههای خود را در ذهن مخاطب القا نمایند.
از مقولههای بسیار مهم و حیاتی که همواره صهیونیستها تلاش کردهاند تا به بهترین نحو، آن را وارد مقوله سینما کنند، موضوع آخرالزمان است. بر پایه تعالیم اسلامی که در فرهنگ مهدویت متجلی میشود، زمانی ـ که هیچ کس از آن آگاهی ندارد ـ مهدی (عج) فرزند امام حسن عسکری (ع) یازدهمین امام شیعیان ـ که در غیبت به سر میبرد ـ ظهور میکند و پس از جنگهای طولانی با سردمداران زر و زور و نفاق، سرانجام جهان را در گستره عدل خود درنوردیده و حکومت صالحان را عملی میکند.
این باور باعث شده تا فرهنگ پویای مهدویت در اندیشه شیعه، بر جان جهان غرب و در رأس آن صهیونیسم هراسی بیفکند. از اینرو آنان نیز تلاش میکنند تا به هر نحوی در آثار خود این اندیشه را در منظر جهانیان مخدوش و یا کمرنگ نمایند.این بار سینمای هالیوود با خلق اثری جذاب، دیدنی و مهیج به نام «2012» که دربرگیرنده زیباترین تکنیکهای سینمایی است، تلاش کرده تا به جنگ با فرهنگ مهدویت و اندیشه پویای شیعیان درباره آخرالزمان بیاید.